شهید

علی رضا ربیعی لنگرودی

  • تاریخ شهادت: ۹ اسفند ۱۳۶۵
  • دوره ۸ مدرسه مفید

وصیت نامه

بسم الله الرحمن الرحیم

و من المؤمنین رجال صدقوا ما عاهدوا… الله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلا

 

خدایا، بار الها، معبودا، معشوقا، مولای من، من ضعیف وناتوان که تحمّل درد از دست دادن قسمتی از بدنم را ندارم، چگونه تحمل عذاب تو را بکنم؟ خدایا مرا ببخش از گناهان من درگذر تو کریم و رحیم هستی، خدایا به محمد (ص) بگو که پیروانش حماسه آفریدند، به علی (ع) بگو که شیعیانش قیامت به پا کردند و به حسین (ع) بگو که خونش در رگ ها همچنان می جوشد، بگو از آن خون ها سروها روئید، ظالمان سروها را بریدند امّا باز هم سروها روئید، خدایا می دانی که چه می کشیم. پنداری که چون شمع ذوب می شویم ما از مردن نمی هراسیم، امّا می ترسیم بعد از ما، ایمان را در ببرند.

و اگر بسوزیم که روشنایی می رود و جای خود را دوباره به شب می سپارد، پس چه باید کرد؟ از یک سو باید بمانیم تا شهید آینده شویم و از سوی دیگر باید شهید شویم تا آینده بماند. هم باید امروز شهید شویم تا فردا بماند و هم باید بمانیم تا فردا شهید نشود، عجب دردی، ای کاش می شد که امروز شهید می شدیم و فردا زنده می شدیم تا دوباره شهید شویم. من با پیر جماران میثاق خون بسته ام و به او وفادارم زیرا که او به اسلام و قرآن وفادار است و اگر چندین بار مرا بکشند و زنده ام کنند دست از او نخواهیم کشید.

ای مدعیان اسلام راه سعادت بخش حسین (ع) را ادامه دهید و زینب وار زندگی کنید.

خدایا! جُند الله را که با سوگند به ثارالله در لشکر روح الله برای شکست عدو الله و استقرار حزب الله زمینه ساز حکومت جهانی بقیه الله است، حمایت کن. (آمین)

بنام خدا، بنام او که همه هستی و وجودم از اوست. بنام او که بودم از اوست و رفتنم نیز با اوست. یادم، یاد اوست و معشوق و معبودم فقط اوست. شهادت هدیه ای است گرانبها از جانب خداوند برای بندگان مخلص خود که نصیب هر کس نمی شود، الهی مرگ مرا نیز شهادت در راهت قرار بده.

الیوم عمل بلا حساب و غدا حساب بلا عمل: “امروز میدان کار و فردا بازار عمل است”

امروز عمل است بدون حساب و فردا حساب است بدون عمل

 

ای دوستان و یاران و سروران عزیز گرامی (دانش آموزان دبیرستان مفید)، آنگاه که دور و بر خود را از همه خالی می بینید، دمی و لحظه ای از همه جا قطع نظر کنید و از همه جا ببرید و به سوی خویشتن برگردید و در غلاف وجود خود فرو روید و به دقت بنگرید که گذشته ها رفته و آینده ها هم مجهول الحال است. با خود زمزمه کنید که چه خواهیم شد و تا کی حیات خواهم داشت؟ بالاخره چه روزی و با چه کیفیتی این قفس تن خواهد شکست و مرغ محبوس روح پرواز خواهد کرد؟ در مورد گل هایی که دور و برتان  بودند و حالا دیگر نیستند فکر کنید. گل هایی که ظاهراً با شما فرقی نداشتند، آیا حالا بعد از مدت زمانی هنوز حسن سروی ها و علیرضا رجبیانی ها را بیاد دارید؟ آیا هنوز یادتان هست که پدر و مادر ایشان چقدر مقاوم بودند؟

آیا خصوصیاتشان را به یاد دارید؟ مگر آنها مثل شما نبودند؟ مگر جوان نبودند؟ مگر درسخوان و مؤمن نبودند؟ چرا باید آنها خونشان را در راه هدفشان بدهند اما شما البته بعضی ها حتی از فکر کردن به هدف آنها نیز بیم داشته باشید؟ تا کی می خواهید با توجیه کارهایتان از زیربار مسئولیت سنگینتان شانه خالی کنید. اگر مادر و پدر شما راضی به این کار نیستند، مگر علیرضا اینطور نبود، اگر مشکل درس خواندن را پیش می کشید مگر حسن این مشکل را نداشت؟ البته من کسی نیستم که بخواهم به شما امر و نهی کنم و شما نیز به سخن بنگرید نه به گوینده اش که من باشم، من به خاطر سخنان فرماندهان نظامی که همیشه احتیاج به نیرو دارند اینها را گفتند.

البته من نمی گویم درس نخوانید، می گویم هر دو جنبه را داشته باشید، در مورد من، این مسائل بود که درس نخوان بودم، ایمان و اعتقاد درست و حسابی نبود، گناهانم آنقدر سنگین است که دیگر تاب راست شدن در زیر آنها را ندارم، غیبت بسیار کرده ام، مخصوصاً پشت سر اولیاء دبیرستان که امیدوارم همگی مرا که در اینجا معترف به گناهانم هستم ببخشید و حلالم کنید، نمی خواهم در نظر مردم آنقدر تعریف کنید که همان مقدار ثوابی هم که احیاناً بردم از بین ببرید، بگوئید که گناهکار بود، امّا رفت که بخشیده شود، ان شاء الله که مرا حلال می کنید. خلاصه اینکه هر چه که بودیم و در آینده جزو سر نوشت ما نوشته شده  ان شاء الله در خط مستقیم بوده باشد که این راه را مدیون اولیاء دبیرستان هستم.

ای برادران دینی ام، یادم می آید که هنگامی که عهد اخوت و برادری می بستیم قرار گذاشتیم که سه شرط را در مورد هم مراعات کنیم این سه شرط این بود: شفاعت، دعا و زیارت. ما که هیچگاه یادی از شما نکردیم ان شاء الله که شما ما را از این سه شرط محروم نکنید، در آخر از گناهان من نسبت به خود در گذرید و مرا حلال کنید.

ای پدر و مادر عزیزم، در اینجا سوگند می خورم به وحدانیت خدا در طول عمرم حتی یک لحظه هم نبود که از مهربانی و لطف عنایت شما برخوردار نباشم، در طول عمرم، زندگی پر گناهم یاد ندارم که به شما نیکی کرده باشم. پدرم! ای عزیز تر از جانم همیشه مرا امر می کردی که درس بخوانم و من گوش نمی کردم، خودت همین جا از سر تقصیرات من در گذر و ما را حلال کن، دوسِت دارم. باز با عمل به وصیتم به مردم نشان دهی که همیشه نیازهایم را برآورده می کردی در عوض من قدر تو را نمی دانستم. دوسِت دارم. اگر جسدی دارم در قطعه ۲۴ و حتی الامکان نزدیک دوستم حسن سروی دفع شود تا در قیامت دستم را شاید بگیرد و شفیع شود، بابا جان، صبر داشته باش و لبخند بزن.

عکسی از امام را در داخل قبرم قرار دهید شاید که در روز محشر ما را سرباز خود بنامد و شفیع من شود.

مادر! گویند بهشت زیر پای توست و من تو را خیلی اذیت کردم اگر می خواهی بهشتی شوم باز باید لطفی کنی و مرا حلال کنی. مادر جان از گناهان من در گذر، چند وصیت دارم: مادر جان، دوست ندارم در مراسمی که احتمالاً برایم برپا می کنی، بی حجابی (بد حجابی) بیاید، چه از فامیل و چه غیره.

ضد انقلاب را نیز حتی اگر برادرم بود راه نده، مادر جان همچون خانم زینب صبر داشته باش و خوشحال از اینکه امانت خدا را به بهترین شکل به او برگرداندی. مادر جان مرا حلال کن و از طرف من از کل کسانی که مرا می شناسند طلب مغفرت برایم کن و بگو که حلالم کنند. برادر عزیز و گرامی ام امیدوارم که همین طور که هستی بارور شوی و راه شهدا را ادامه دهی، فعلاً با درس خواندن سیلی به دهان دشمن بزن، درست را بخوان و به سخنان بابا گوش بده. خواهرم تو تنها مونس من در خیلی جاها بودی، امیدوارم از سر تقصیرات من بگذری و حلالم کنید، مامان را دلداری بده و در سنگر حجاب و درست، انقلاب را ثمربخش تر کن.

دعا برای امام را در همه ی اوقات فراموش نکنید.

ما را حلال کنید.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته.

نامه های شهید

لهم اغفر للامی ، الهم اغفر للابی ، الهم اغفر الاخوان
الهم اغفر للاختی ، الهم اغفر عباس نجفی ، الهم اغفر محمد حسین رفیعی
الهم اغفر حسین معینی ، الهم اغفر حامد شکوری ، الهم اغفر استاد باقر
الهم اغفر هادی رضوی ، الهم اغفر امیرهمایون صرافی ، الهم اغفرمرتضی رضوی
الهم اغفر مظفری نژاد ، الهم اغفر للشیخ الکلینی ، الهم اغفر حسین مظفری
الهم اغفر مهدی نجفی ، الهم اغفر حسین سروی ، الهم لغفر جلال الدین مقصودی
الهم اغفرسیا حمدرضا موسوی خسال، الهم اغفرسید علی موسوی ، الهم اغفرمحمد جواد کرمی
الهم اغفرمحسن هدایتی ، الهم اغفرپیمان شعاعی ، الهم اغفریونش یاشرامی
الهم اغفر ابراهیم نکونام ، الهم اغفرحمید رضا ابراهیم پور ،الهم اغفرعلی رضا شکرایی
الهم اغفرمازیار طاهر ی، الهم اغفرمحسن مشایخی ، الهم اغفربابک بهنام
الهم اغفرحسن صدراصفهاین ، الهم اغفرتقوی ، الهم اغفرعلی اکبر زارع
الهم اغفرعلیرضا شاهجویی ، الهم اغفرعباس فرخ، الهم اغفرمجید تستامی
الهم اغفر حاج شکوری راد ، الهم اغفرعلیرضا نظری ، الهم اغفرعلی صادیق ی
الهم اغفر محمد صادقی
۷۰بار استغفرالله ربی و اتوب الیه
۷ بار هذا مقام العائذ بک من النار
۳۰۰ بار العفو
رب اغفرلی و ارحمانی و تب علی انک انت اتواب الرحیم .
امروز رفتن به جبهه از اهم واجبات است .
امروز مسئله جنگ اهمیتش برای ما بیشتر از فروع دین است .

با سلام به آقا امام زمان و نائب برحق امام خمینی و به شما خانواده عزیز که با همه ناراضیهایتان که من برایتان به وجود می آورم باز هم مهربانی تان را از من دریغ نمی کنید .
امیدوارم که مرا ملامت نمی کنید که چرا دوباره رفتم ، می دانید که دیگر به یاری خدا و به فرمان امام جنگ تمام می شود و اگر قرار باشد مثل تا به حال کاری برای اسلام نکنیم چگونه می خواهم جواب خدا را در آن دنبا بدهم ، می دانم تنها مانع من و شما درس من می باشد و. به خاطر درس است که مخالفت می کنید اما همین جا اعلام می کنم که من تا شهریور با نمرات خوبی مدرک سوم را خواهم گرفت . و شما اصلا نگران نباشید ، البته این در موقعی است که سالم برگردم و از اینکه ناراحتید مثل محمد دیپلم را نگیرم و بعد … باز می گویم که من حتما به دانشگاه می روم ، امیدوارم عمری باشد تا به شما این را ثابت کنم ، پس امیدوارم که دیگر نه تنها ناراحت نیستید بلکه خوشحالید و افتخار هم می کنید .
در آخر ضمن بازگویی التماس دعا برای خودم و امام را یاد آور می شوم که :
کمک به جبهه کمک به اسلام است
و السلام من التبع الهدی

 

بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام به آقا امام زمان و نائب برحقش خمینی کبیر و بعد با سلام به شما خانواده عزیز و گرامی . انشاءالله که حالتان خوب است و چند روزی از شر ما راحت هستید . از حال ما که بخواهید بد نیستیم ، امروز ۲۴ روز است که اینجا هستم و هنوز خبری از عملیات نیست . همه بچه ها پکر شده اند ، طی این مدت خیلی نامه نوشتم و آن به دلیل بیکاری و زیادی پاکتنامه بود ، چیزی برای نوشتن ندارم فقط سلامتی تک تک شما را از خدا خواهانم . و در نامه ای که برایم می نویسید ، هرچه اطلاعات در زمینه های مختلف (شهدای مدرسه ، بمبارانها، اخبار و حال و احوال خودتان و …) در آن برایم بنویسید .
از همگی التماس دعا داریم به آقا و خانم نظری سلام برسانید و بگویید که حلالمان کنند و از ایشان التماس دعا داریم .
سالم و سرحالم
قربان همگی
علی عبدی و بابا و عطیه
نامه بنویسید : مخصوصا بابا که بفهمم ناراحت نیست
کوچک همگی علی تاریخ ۳۰/۱۱/۶۵

 

بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام به تنها منجی عالم بشریت آقا امام زمان و نائب برحقش خمینی کبیر و با سلام به خانواده هایی که رزمندگانی در جبهه دارند بالاخص شما خانواده عزیز و گرامی . ، انشاءا.. که حال همگایتان خوب است و در تهران صفا می کنید . انشاء ا.. که دعاگوی ما هستید از حال ما که بخواهید بد نیستم و بیت المال را می خوریم و صفا می کنیم . امروز ۴/۱۲/۶۵ می باشد و این نامه که ملاحظه می کنید یکی از بیشمارترین نامه هایی است که برای شما فرستاده ام اما تا به امروز فقط سه تا نامه دریافت کرده ام ، یک نامه که و دو نامه بعد که فرم مستمع هم در آن بود متاسفانه یا خوشبختانه آماده باش هستیم و بوی عملیات می آید در نتیجه تا اطلاع ثانوی نمی توانم در امتحانات منطقه شرکت کنم البته تا آنجا که بشود سعی می کنم اما … در مورد عکسها به د.ستم رسید اما مقداری سیاه است اگر عکس رنگی ام را گرفته اید و عالی شده است از روی آن هر چند عدد که می خواهید ۳*۴ ظاهر کنید و یکی را برایم بفرستید . بابا جان یک نامه مخصوص شما نوشته ام انشاا.. که به دستتان رسیده و خلاصه از دعای خیر ما را محروم نکرده باشید امیدوارم که حلالم کنید و رضایت خود را با نامه هایی که برایم می فرستید نشان دهید بابا جان حالا که من اعتراف به گناهانم کرده ام شما نیز مهربانیت را باز نشان بده ، برایم نامه بنویس .
مادر جان امیدوارم که حال شما هم خوب باشد امیدوارم که این بار بقال سر کوچه نفهمیده باشد که من جبهه ام (شوخی) مادر جان سعی کن در مورد من کمتر تعریف کنی چون اولا که لایق نیستم و دروغ حساب می شود ثانیا این که اجر من و خودتان با این تعاریف مادی از بین می رود در مورد این که گفته اید که چرا اینقدر از شهادت حرف زده ام منظورم ترساندن شما نبود فقط می خواستم بگویم که رفتن همگی ، چه زود و چه دیر این حق است و به عنوان زمینه قبل از اتفاق گفتم که صبور باشید.
البته تا جایی که بتوانم از خودم محافظت می کنم تا بمانم و خدمت کنم اما ای کاش از فیض شهادت نیز بهره ای می بردیم مادر جان تا مدتی دیگر نامه ای از من دریافت نمی کنید چون بوی عملیات می آید و خلاصه باید مهیا شد اما شما یک لحظه هم از نامه نوشتن دریغ نکنید چرا که آنقدر در روحیه تاثیر دارد که وصف ناپذیر است ، نامه بدهید زیاد بدهید ، از در و دیوار خبر دهید از فک و فامیل ها خبر دهید نامه اگر حتی یک خط هم که شده بنویسید ، از ما راضی باشید و حلالمان کنید عبدی جان انشاا… که حالت خوب است ، با درسها چکار می کنی ، انشاا… با احترام گذاشتن به بابا و گوش کردن به حرف او درست را حسابی می خوانی ، عبدی جان درست را بخوان حسابی هم بخوان با دور و بری هایت خوب برخورد کن ، سنگین و با وقار برخورد کن ، شوخی زیاد نکن ، برای من دعا کن ، دعا کن که انقدر ایمانمان زیاد شود که شهادت را سعادت بدانیم و مرگ برایمان پلی گذرا باشد ، عبدی جان باز تاکید می کنم درست را بخوان و به حرف بابا گوش کن به مکن نگاه نکن من توبه کردم تو هم همین کار را بکن انشاا… که حرف من را بپذیری و قبول کنی ، درس بخوان و نامه بسیار بنویس هرچند یک خطی خبر بده از تهران منتظر نامه من نباشید ، نامه زیاد بنویس ، به عطیه و محمد و بقیه خانواده و فامیل سلام برسانید و حلالیت بطلبید از همگی التماس دعا دارم مخصوصا از آقا و خانم نظری . خداحافظ شما دعا به جان امام و رزمندگان فراموش نشود .

 

 

آخرین نامه شهید
با سلام به آقا امام زمان و نائب برحقش خمینی کبیر و با سلام به شما خانواده عزیز و گرامی و صبور این بار باز کمی راحتتتر بودم که به شما مادر عزیز گفتم و رفتم ، البته حقش بود که با بابا هم درمیان می گذاشتم اما نه روم میشد و نه بابا اجازه می داد ، البته این نامه فقط جهت دادن اطلاع سلامتی ام به شما می باشد امروز جمعه می باشد و از چهارشنبه صبح در این اردوگاه (کرخه) هستیم انشاا… که حالتان خوب باشد حال من نیز خوب است چند نکته مهم را باید متذکر شوم۱- عکس سیاه و سفیدی در عکاسی سپیده انداخته ام (البته شما عکس را دیده اید ) شماره این عکس ۵۰۱۱۸ می باشد که در صورت نیاز می توانید بزرگ کنید … ۲- عکس رنگی نیز در ساختمان امام صادق واقع در میدان شمالی تقاطع طالقانی انداخته ام که فیشش دست ایمان پورشکوری در دبیرستان مفید می باشد که از او بگیرید و اول اسفند بروید عکسها را بگیرید ۳- نمره های قبولی دوم نظری را از مجتمع دریافت کرده و ببرید بگذارید داخل پرونده ام در مفید تا آنجا که بتوانم امتحانهایی را ممکن در اسفند بدهم البته حتمی نسیت ، مادر جان می خواهم نصیحتی کرده باشم اونبار که به منطقه آمده بودم به یک هفته دیگر هیچ خطری مرا تهدید نمی کرد البته آن یک هفته هم زیاد خطری نیود اما این بار کاملا فرق می کند البته تا این لحظه مادر جای امنی (کرخه) هستیم.
اما ممکن است به خاطر پاتکهای سنگین عراق ما را به منطقه عملیاتی شلمچه ببرند که در ان صورت احتمال برگشتنمان پنجاه پنجاه می شود البته می دانم اگر هم ؟؟؟ شود شما با صبر و طاقت در ان مهم می ایستید . باز می گویم ترس به خود راه ندهید تا به حال حتی مورچه هم مرا گاز نگرفته اما انسان باید آینده نگر باشد امیدوارم کمک به جبهه را فراموش نکنید ، امام و بعد مرا نیز دعا کنید .
عبدرالرضا جان سلام ، امیدوارم که حالت خوب باشد و از ندیدن من خوشحال باشی ، عبدالرضا انسان باید همیشه هم دنیا را داشته باشد و هم آخرت ، امیدوارم همینطور در راه امام قدم برداشتی درست را بخوانی ، البته می دانم که خودم اینطور نبودم . البته تو به من نگاه نکن . چون من مسائل خیلی زیادی دارم که در افکار شماها به صورت رویایی است که من هر روز آن را به شوخی می گیریم .
نامه یادتان نرودمنتظر نامه بعدی ام نباشید ولی سعی می کنم بدهم و آدرس را در آن می نویسم

 

 

نامه شهید ۱۲/۱۱/۶۵
با سلام به آقا امام زمان و نائب برحقش خمینی کبیر و با سلام به شما خانواده عزیز و گرامی ام انشاءا.. که حالتان خوب باشد و از لحظه لحظه عمرتان در راه رضای خدا استفاده کنید . از حال ما هم که بخواهید بد نیستیم و در اینجا صفا می کنیم . ما تا به امروز که یکشنبه ۱۲/۱۱/ می باشد توی هیچ گردانی نیستیم ، دلیلش هم این است که گردانی که می خواهیم برویم هنوز در مرخص می باشد . این بار برعکس آن دفعه که تنها بودم فعلا ۶ نفر از بچه های مفید با هم هستیم . و بدین ترتیب به جز کارهای دسته جسمی درسمان را نیز با هم می خوانیم سید علی موسوی نیز با من است و از این نظر راحت تر هستیم . ما تا به امروز کنار کرخه هستیم اینجا روزهای به شدت گرم و شبهای به شدت سرد دارد . نامه ای قبل از این فرستاده ام که همه نکات را یادآور شده ام از قبیل عکس رنگی ام که دست پورشکوری است (فیش عکس) ، شماره عکس سیاه و سفیدم که دارید در مورد نمره های دومم حتما به مجتمع رفته و آنها را بگیرید و به مفید بدهید . یک فرم شماره یک (؟؟؟) که دفعه اول برایم گرفته بودید باز هم بگیرید .
همراه چهار قطعه عکس (با عکس روی فرم ۵ عدد ) برایم به ادرسی که بعدا با تلگراف به شما خواهم رساند الرسال کنید . برایم نامه بنویسید از فامیل مخصوصا از آقاجان و خاله فخرالاعظم . خاله بانوعظمی عذرخواهی کنید که خداحافظی نکردم و برای من از آنها حلالیت بطلبید . باز بنویسید که آیا بابا ناراحت است . از او هم عذرخواهی کنید خودش می دونه که خیلی دوستش دارم . اما حیف که رابطه ما آنقدر صمیمی نبود که بتوان راحت همه چیز را به او گفت . بگو که ناراحت نباشد . اگر زنده باشم درسم را می خوانم و نمره های خوبی هم می گیرم . خلاصه کند ، سلام مرابه همه آشنایان برسانید اما طوری نباشد که اگر برگشتم حتی بابا نفتی هم بداند که من به جبهه رفتم . برای عطیه هم که نامه نوشتید سلام مرا به او برسانید و بگویید که همیشه به او ارادت دارم .
عبدی جان انشاءا.. که حالت خوب باشد می دانم که دوست داری بدانی کجا رفته ام و چه می کنم . تا به امروز گردانی ندارم اما می خواهیم به گردان حبیب ابن مظاهر و یا میثم تمار برویم که این دو هنوز به اردوگاه لشکر محمد رسول الله نیامده اند . جای ما در حال حاضر در کنار رود کرخه است . آبی کاملا گل آلود دارد از عراق و تپ و تفنگ هم خبری نیست تنها خطر بمباران هواپیماهای عراقی است که روزی یکبار حداقل می آیند البته تا به حال اردوگاه را نزده اند اما دور و برش را می زنند . خلاصه فعلا خطری ما را تهدید نمی کند اما به محض رفتن به گردان منتقل می شویم به اردوگاه کارون که حداقل روزی چهار پنج بار بمباران می شود و ممکن است از آنجا به شلمچه یا قاو برویم جاهای خیلی سرسبز و خرم است و امکانات هم بد نیست بعدا تلگرافی خواهم زد که در آن آدرس دقیق را خواهم داد نامه فراموش نشود . ؟؟؟؟ دبیرستان را بنویس ، برو ببین کیها شهید شده اند ، از مسجد و آقای قمبری بنویس و خلاصه از همه و همه چیز بنویس . اگر روی پاکتنامه آدرس فرستنده نوشته بودم آن آدرسم است . خلاصه التماس دعا داریم ، راستی به خانم نظری و آقای نظری و صادقی هم مخصوصا محمد سلام برسانید و بگو که حلالم کنند . نماز جمعه و دعای کمیل و مساجد را حفظ کنید
خداحافظ

 

بسم الله الرحمن الرحیم
نامه شهید ۱۶/۱۱/۶۵
سلام علیکم
انشاءا.. که حالتان خوب باشد و از حال ما که بخواهید خوب هستیم ، این سومین نامه ای است که برای شما می نوسم ، امروز پنجشنبه ۱۶/۱۱/۶۵ می باشد که تازه تقسیم شده ایم و معلوم شد که رژیم از این به بعد جایمان مشخص است ، در حال حاضر من در اردوگاه لشکر حضرت محمد رسول الله (ص) در کنار رود کرخه هستیم .
گردان حبیب ابن مظاهر گروهان ، دستمان هنوز مشخص نیست امیدوارم که دیگر هیچ کدورتی در بین اعضای خانواده نباشد و به خوبی وخوشی زندگی را سر کنید و از دعا کردن برای ما دریغ نکنید . اینبار که اومدم آشنا و دوستان خیلی زیادند به طوریکه در مورد همه شان نمی شود فکر کرد . از بچه های مسجد گرفته تا بچه های مدرسه ، و فرمانده ها همه و همه شروع شده گردان حبیب ابن مظاهر اولین گردانی بوده که عملیات کرده ، به خطر زده است و قبل از اینکه ما وارد این گردان شویم تعداد اعضاء گردان حدود ۱۰۰ نفر بود که تقریبا یک پنجم تعداد اصلی اش است . خلاصه یک گردان عملیاتی و باحال است واز این تاریخ تا سه چهار روز بدنسازی داریم . و بعد هم … خلاصه این نامه را نوشتم تا حدودی از جای ما باخبر شوید . از نظر درسی خوب است چرا که شاگرد اول مفید هم با ما است . بسطامی را می گویم . خلاصه ۸ نفر از مفید با منند که خوب از نظر درسی بد نیست در مورد عکسها هم اقدام کنید . چرا که چهارتا ۳*۴ را لازم شدید دارم برایم بفرستید .فرم نمونه ۱ را هم بفرستید . به عطیه سلام برسانید .
از همگی التماس دعا دارم . انشاء ا.. که بابا از هر راهی است مرا حلال کند .سید علی موسوی نیز با من است اگر توانستید به خانه شان خبر دهید . خلاصه از همگی التماس دعا داریم .

 

بسم الله الرحمن الرحیم
نامه شهید ۲۰/۱۱/۶۵
با سلام به آقا امام زمان و نائب برحق خمینی کبیر و بعد با سلام و درود به شما خانواده عزیز و گرامی انشاءا… که حالتان خوب باشد و به خوبی و خوشی زندگی را می گذارنید . از حال ما که بخواهید بد نیستیم ، مامان انشاء ا.. که ناراحتی بابا در مورد من رفع شده باشد چرا که ممکن است خبری باشد و اگر از ما راضی باشید که دیگر هیچ ؛ این نامه را برای ؟؟؟ دهه مبارک فجر برای شما فرستادم انشاء ا… که در این دهه خبر پیروزی را برای شما می رسانند . مامان انشاءا.. که از من راضی هستی ، مامان جان می خواهم واقعیتی را بهت بگویم البته برای مطرح کردن خودم نیست ولی دنیا را چه دیدی شاید …. . اینبار که به منطقه آمدم با دفعه قبل فرق دارد . دفعه قبل اولا که خبری نبود وآن یکی دو هفته ای هم خطری بود ما کاری نکردیم . ولی اینبار کاملا فرق می کند . دشمن کاملا آماده ؟؟؟ باماست در حالی که اکثر گردانهای ما باید دوتایی بازسازی شود . اینطور که می گویند باید این دهه فجر ضربه ای دیگر در همان شلمچه به دشمن بزنیم که جدا مشکل است . البته با دعای شما و خواست پروردگار همگی سالم به خانه برمی گردیم و اصلا به دلتان ترس راه ندهید . اما هرچه خدا بخواهد (الهی وضا برظائک) خلاصه از ما راضی باشید ، و از بابا و همه و همه هم رضایت بطلبید د رمورد عکسها که در نامه های قبلی گفتم عکس رنگی ام در ساختمان امام صادق واقع در صبای شمالی طالقانی می باشد روبروی سینما فلسطین در تاریخ ۱/۱۲/۶۵ بگیرید .
عکس آخرم سیاه و سفید که شماره اش را دارید یا نه سپیده است ۶ قطعه ظاهر کنید و ۳ قطعه آن را بفرستید البته می توانید یک عدد به اندازه قاب نیز ظاهر کنید که در صورت لزوم … فرم نمونه یک را نیز مثل دفعه قبل برای من بفرستید و در آخر صبر داشته باشید و ؟؟؟ دشمن بزنید .
عبدی جان انشاءا.. که حالت خوب باشد .عبدی من این کار را نکردم اما به تو امر می کنم که انجام بدهی و آن درس خواندن است ، اگر من نمی خوانم حداقل توجیهی دارم که جنگ است ، توکه به سنت نمی خورد و باید فقط به فکر درس خواندت باشی چراکه امامان گفته حرام است کسی در مدرسه بماند درس نخواند برای من نامه بنویس هرچند که ممکن است به دست من نرسد . اما تو بفرست . درست را فراموش نکن . ما در حال حاضر در گردان حبیب ابن مظاهر در اردوگاه کرخه هستیم از لشکر ۲۷ محمد رسول الله امروز ۲۰/۱۱/۶۵ روز اعزام تهران است امید داریم که ؟؟ زیادی می آیند چراکه نیرو لازم ایت ، از قول من به محمد ، عطیه ، بابا و مخصوصا بابا سلام برسان و بگو که حلالم کند دیگر عرضی ندارم خداحافظ .
کوچکتان علی

 

بسم الله الرحمن الرحیم
نامه شهید ۳۰/۱۱/۶۵ خطاب به خواهر و برادر (عبدالرضا و عطیه)
با سلام به آقا امام زمان و نائب بر حقش خمینی کبیر و بعد به شما پدر عزیز و گرامی بابا جان انشاءا.. که حالتان خوب است و چند روزی است که راحت زندگی می گذرانید و راحت هستید . بابا جان من در حق شما خیلی ظلم کردم . هرچه پندم می دادید اذیتتان کردم . هر گفتید درس بخوان نخواندم بابا جان شما همیشه لطف داشتید که شما شکسته شدید تقصیر من بوده ، روزی نیست که در اینجا یاد به شما را نکنم . ولی تا اینجا بس است . همه از پدرشان بد می گویند اما من هیچی ندارم بد بگم . اگه بهم می خندید.
دلم می خواهد از این به بعد آدم باشم و درد دلم را به شما بگویم . بابا جان نامه ای بنویسو نویستم کن . بنویس که مرا بخشیدی ، بنویس که از گناهان من گذشتی ، درسته خیلی اذیتت کردم اما شما ؟؟؟؟؟؟ باشم و کارهای گذشته را جبران کنم بابا جان ملتمسانه می خواهم که مرا ببخشی انشاء ا.. که در این عزم راسخ باشم . و دوباره شیطان گولم نزند . بابا جام اینجا اگر آماده باش ندهند می توانم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ البته درسهای فارسی و عربی و تاریخ و این جور درسها را امتحان می دهم اگر هم نشد انشاء ا.. در تهران سر وقت با نمره هایی بالا قبول خواهم شد . بابا جان هنوز هم سر قولم هستم . من به شما قول دادم که دانشگاه قبول شوم ، و به یاری خداوند قبول هم خواهم شد . منتظر نامه پر مهر و پر بند شما پدر عزیزم هستم . پسر گناهکارت علی
مامان جان سلام انشاء ا.. که حالتان خوب است به بقیه فامیل سلام برسانید ، خاله و آقاجان و … و خانم نظری و آقای نظری را از قلم نیندازید
التماس دعا و نامه
تاریخ ۳۰/۱۱/۶۵
در جواب نامه ۲۰/۱۱/۶۵