شهید

غلامرضا رمضانزاده

تاریخ شهادت: ۲۱ دی ۱۳۶۶
دوره ۵ مدرسه مفید

با حمد و سپاس ايزد منانكه دگر بار توفيقي عنايت كرده كه قدم به اين مكان پاك و مقدس گذارمو خودم را به خيل سربازان امام زمان (عج) رسانم و اميدوارم كه ايشان مرا به عنوان يكي از سربازانش قبول داشته باشد. انشاءالله.
با سلام و درود خدا بر منجي عالم بشريت، حضرت حجت ابن الحسن العسگري (ع) روحي و ارواح والعالمين الفداءكه اگر چه در زمان ما غائب دور از چشم ظاهري ماست ولي ناظر بر اعمالمان است و سعي مي كنيم امورمان را آن گونه انجام دهيم كه آقا از ما راضي و خشنود گرددكه سعادت دنيا و آخرتمان تأمين است وكاري نكنيم كه قلب مولايمان شكسته و موجب ناراحتيشان شود.
سلام به حضور محترم نايب برحق اما زمان (عج)، امام امت و دامت بركاته نعمتي، كه خداوند رحمن عطافرموده، مانند نعمات ديگر آنطور كه حق شناختنش است نشناخته ايم و شكرش را بجا نياورده ايم. تنها در حق ايشان مي توانم اين دعا را بكنم كه پروردگارا به عظمت و جلالت قسمت ميدهم كه عمر ايشان را طولاني بگردان تا اين انقلاب را به صاحب اصلي اش امام زمان (عج) تحويل دهد. و سايه اش را بر سر ما مستدام بدار. انشاءالله.
و اما سلام بر شهيدان كه با جان نثاري و اهداء خون خويش راه ابا عبد الله الحسين (ع) و اسلام را زنده نگه داشته اند و ثابت كرده اند كه رهروان و پيروان حقيقي امام خميني هستند و مانند اهل كوفه امامشان را تنها نمي گذارند.
به پدر و مادر عزيز و مهربان و خانواده محترم سلام عرض ميكنم. از اينكه رضايت داديد تا به جبهه بيايم كمال تشكر و سپاس را دارم. انشاءاللهخداوند عجرتان را عطا فرمايد.
اگر در اين راه از من تندي سر زده و موجب ناراحتيان شده عاجزانه خواهم كه از سر تقصيرات فرزند كوچك خانواده درگذريد و از من راضي باشيد تا شايد خدا هم به اين واسطه از من راضي گردد.
از خواهران و برادران هم كه از روي جهالتم در بعضي اوقات نافرمانيشان را كردم معذرت مي خواهم و به اميد خدا كه به بزرگي خودشان مي بخشند.
از شما مي خواهم كه به سخنان امام گوش فرا دهيد. و پشتيبان اين مرد بزرگوار باشيد كه زندگي سعادتمندانه و هوشيارانه ما مردم ايرانبه ميمنت مبارزات و مجاهدات اين پير صابر است.
ازاين بابت كه فرزندتان راازدست داده ايدتاسف وغصه نخوريدواحتمالاحرفي نزنيدكه باعث كفرشودوبدانيدكه اازطرف خداوندبراي صابران بشارت است و مي فرمايد:
“ولنلبونكم بشيء من الخوف والجوع ونقص من الاموال والانفس والثمرات و بشر الصابرين الذين اذا اصلتبهم مصيبه قالو انا للله وانا اليه راجعون اولئك عليهم صلوات من ربهم ورحمه و اولئك هم المهتدون ”
در مورد جنگ و آينده آن هم سست وبي اهميت نشويد هر چند طول كشيده اما امتحاني است كه خداوند به رحمانيتش قبول كند.
تا آنجاكه فكر كردم طلبي به كسي ندارم واز نظر نماز هم قضا ندارم اگر خواستيد بعنوان احتياط يكماه نماز قضا بجا آوريد (بهر صورتيكه كه باشد) از ماه رمضان امسال هم ۲۴ روز روزه ي قضا دارم كه كوتاهي از طرف خودم بود كه در اين مدت نگرفتم.
در مورد كتاب هايم اگر مي خواهيد براي خودتان نگه داريد ويا به كتابخانه اي اهداء كنيد (البته كتابخانه مسجد صاحب الزمان عج در ارجحيت است) اگر كسي به گردن من حقي دارد از خوانواده ام طلب كند واگر نمي خواهد به بزرگي خودش ببخشايد تا شايد از گناهانم كاسته شود.
از دوستان و آشنايان تقاضا دارم كه از من راضي باشند وحلالم كنند ودر دعايتان از خداوند براي بنده طلب آمرزش كنيد.
خداحافظ. وبه اميد ديدار در آن دنياي باقي.
۶ / ۱۱ /۶۴ (عمليات والفجر ۸ – منطقه فاو)

مدخل اصلی: شهید محمود رمضان زاده پدیدآورنده: محمود رمضان زاده
تاریخ تنظیم: ۶۵٫۴٫۶ منبع:
نوع متن: دست‌نوشته شهید ■ دیگران نوشت □ مصاحبه □
وضعیت اصل سند: تصویر □ صوت □ فیلم □ در دسترس نیست ■
مدخل‌های مرتبط:
توضیحات: نامه شهید در جواب نامه مادرش

بسم‌الله الرحمن الرحيم
سلام و درود به پيشگاه منجي عالم بشريت حضرت حجت‌ابن‌الحسن العسكري (عج) و نائب برحق ايشان حضرت امام امت (دامت بركاته) و سلام بر شهیدان و سرور و مولايمان، آقا اباعبدالله الحسين (ع) كه همگی‌مان برخط سرخ خونين ايشان اقتدا کرده‌ایم؛ و در انتهاي اين راه با اهداي خون، خودمان را به قافله شهدا می‌رسانیم.
خدمت مادر عزيزم سلام عرض می‌کنم. مادر! ان‌شاءالله كه سلام گرمم را از فرسنگ‌ها راه دور و از درون جبهه پذيرا باشي. ان‌شاءالله كه حالت خوب باشد و هیچ‌گونه ناراحتي نداشته باشي. از اينكه لطف كردي و نامه‌ای برايم نوشتي خيلي ممنون هستم. در نامه اظهار دل‌تنگی كرده بودي. البته اين را بگويم كه من هم شوق ديدار شمارا دارم ولي وظيفه حكم می‌کند كه در اينجا مانده و به خاطر حفظ اسلام از هر چيزي بايد گذشت، اگرچه جان باشد.
بايد بگويم همان‌طور كه می‌دانید همه بايد دست از جهان فاني بشوییم و به جهان باقي وارد شويم. در اینجا بهترين مسافر، كسي است كه به ميل خودش و به شوق ديدار معشوقش، توشه را ببندد، نه آن‌کس كه او را به‌زور ببرند و حتي مهلت نكند كوله باري براي سفرش تهيه كند. هر عقل سليمي می‌خواهد جزء‌ افراد اول باشد و در اين زمان شهادت است كه باعث لقاء يار می‌شود علما ساليان دراز زحمت می‌کشند و وقتي از اين دنيا می‌روند آيا موفق شده‌اند كه خود را موردتوجه حق و عنايت حق قرار دهند يا نه؟ اما در این روزها بچه‌ها با نثار جان خود درراه معشوق، خود را به ديدار او موفق می‌دارند و سعادت ابدي خود را تأمین می‌کنند!
مادر عزيزم!
حالا می‌گویی كه چه كنم؟ آيا لذات دنيوي را بر اخروي ترجيح دهم و طالب اين دنيا باشم كه در دنيا ماندگار بوده و دست به فساد بزنم؟ كه اين ضلالت است؛ و یا ميگويي كه براي رضاي حق، جان خود را نثار جانان كنم و مورد محبتش قرار گيرم كه [در آن صورت] سعادت دنيوي و اخروي تأمین است و این همان سعادت است و مسلماً مادر سعادت پسرش را می‌خواهد نه ….
پس مادرم! از سر شوق بر جنازه‌ام اشك بريز. چون پسرت سعادتمند شده؛ و از خداوند بخواه كه اين قرباني را از شما قبول كند. البته می‌دانم دل كندن از چيزي كه سخت دوستش داريم و به آن وابسته‌ایم سخت است ولي درراه اسلام و به خاطر رضاي حق از همه‌چیز خود بايد گذشت.
پس مادرم زياد دل‌تنگی به خودت راه مده و صبر را پيشه خود کن كه ان‌شاءالله خداوند قبول خواهد كرد.
مادرم! از شما عاجزانه می‌خواهم كه حلالم كني و هر چه بدي از جانب [این] پسر به مادر شده ببخشي و تا می‌توانی براي پيروزي رزمندگان اسلام و طول عمر امام امت و تعجیل در فرج امام زمان (عج) دعا كن و در دعايت مصر باش، باشد كه موردقبول حق‌تعالی قرار گيرد.
به پدر و خواهران و برادرم و تمامي اهل فاميل سلام برسان و از جانب پسرت، از همه آن‌ها حلاليت طلب كن و بگو كه از همه آن‌ها التماس دعا دارم. از خواهران و برادرم بخواه كه فرزندانشان را آن‌گونه تربيت كنند كه خداوند باری‌تعالی و آقا امام زمان (عج) خشنود و راضي باشند و طوري نباشد كه پایمال‌کننده خون شهدا باشند و آن‌گونه باشند كه از وارثان حقيقي اين انقلاب و از دل‌سوختگان باشند. از پدرم می‌خواهم كه تقوا و صبر را پيشه خود كند و از اينكه فرزندش را درراه خدا هديه كرده، سربلند و سرافراز باشد و افتخار كند.
ديگر صحبتي ندارم و از همه التماس دعاي فراوان دارم. به اميد ديدار در جهان باقي. خداحافظ.
خدايا! خدايا!
شهادت فرزند خانواده را از ايشان قبول كن و در جوار رحمت خودت قرار ده! الهي آمين!
فرزند كوچكتان، محمود رمضان زاده
۶۵٫۴٫۶

مدخل اصلی: شهید محمود رمضان زاده پدیدآورنده: نامعلوم
تاریخ تنظیم: نامعلوم منبع:
نوع متن: دست‌نوشته شهید □ دیگران نوشت □ مصاحبه ■
وضعیت اصل سند: تصویر □ صوت □ فیلم □ در دسترس نیست ■
مدخل‌های مرتبط: شهید حسین حلاجیان
توضیحات: مصاحبه با پدر شهید

بسم‌الله الرحمن الرحيم
مصاحبه با پدر شهيد محمود رمضان زاده:
پدر شهيد:
اين درد دل من [است]؛ از اول كه بچه بود،۲-۳ ساله [بود]، تازه راه افتاده بود، رفتيم كربلا؛ مادرش خواب‌دیده بود که در همان سن كوچكي بغل يك سيدي بود (ظاهراً نام سيد را می‌برند؟!) و مرد [یعنی از بچگی می‌دانستیم قرار است شهید شود.]. (تمام شد تعريف خواب). [قبل از شش‌سالگی] رفت مدرسه قرآن خواند و بعد رفت مدرسه. آقاي [موسوی] اردبيلي گفت: با اين هوشش نبايد جاي ديگر برود، بيايد مدرسه مفيد، نزديك دانشگاه پيش من. با پسر [آقای موسوی] اردبيلي هم درس می‌خواندند. برايش موتور خريدم. موتورش هم هنوز هست. تا سن ۱۷ سالگي كه ديپلم گرفت معدلش ۱۹ و ۵/۱۹ بود، ۱۸ نداشت. ۱۷ سالگي گفتيم بيا برويم مشهد نيامد. رفت بسيج كه تعليمات [اسلحه و لوازم جنگی] ببيند. یواش‌یواش می‌رفت جبهه و می‌آمد. می‌گفتیم درست چه [می‌شود]؟ می‌گفت درسم را هم می‌خوانم. ۲ بار زخمي شد نمی‌گذاشت بفهميم. می‌رفت حمام [و خودش پنهانی زخم را شستشو و پانسمان می‌کرد]. اينجايش ساچمه بود [؟]. دفعه آخري كه می‌خواست برود. ایستاده بود دم اتاق. گفتم سه‌ساله داري می‌روی جبهه بسه. گفت اگر شما بگویي نروم نمی‌روم اما بگذار بروم. آمده‌اند تا خوزستان و به ناموس مردم تجاوز کرده‌اند. می‌روم [تا از ناموس مردم و اسلام دفاع کنم]، ولي اگر شما راضي نباشي نمی‌روم. [وقتی] برگشتم می‌روم دانشگاه (چون قبول‌شده بود). اگر هم كه رفتم كه ديگر هيچي. ولي راضي باش می‌روم. گفتم خيلي خوب برو. خط‌شکن بود. هميشه تنها می‌رفت. گفت: اين دفعه بايد با مادرم بیایید تا راه‌آهن با مادرش با پژو رسانديمش راه‌آهن، راه‌آهن كه پياده شد چند قدم رفت دوباره برگشت یک‌چیزی می‌خواست بگويد كه نگفت اين تو دل من هست هنوز. بعد از ۴۵ روزنامه مادرش داده بود که بيا! جواب نوشت مادر من يك مسافرت كوچك دارم كه می‌روم و بعد می‌آیم كه همان كربلاي پنج رفت و برنگشت.
هیچ‌وقت هم به من تو نگفت. خيلي اصلاً مظلوم بود؛ و حالا هم كه رفت ما خدا را شكر می‌کنیم. مثل من و امثال ما خيلي هست. من بارها به آخوندها [و مسئولین] گفته‌ام اگر شما يا هرکسی خيانت می‌کند خدا رويتان را سياه كند. دو سال نماز شبش ترك نشد. من اين اتاق می‌خوابیدم؛ اين اتاق وسط جاي او بود. هر وقت می‌دیدم [مشغول عبادت بود و] باخدا ذكر خير می‌کند. اين اتاق را داد بوديم به يك نفر. گفت من در جبهه فرمانده بودم و پسر شمارا می‌شناختم (سرتيپ صانع فر) زخم‌هایش را هم نشان داد و گفت پسر شما این‌طور بود و آن‌طور بود. ديديم درست می‌گوید [و مشخصات محمد را درست می‌گفت]. می‌گفت: «كه اين بچه هميشه در حال دعا و …. بود كربلاي ۵ كه ۶۰۰ نفر رفتند، او هم جزو آن‌ها بود. آمد برود توي سنگر فرمان بدهد، كه كاتيوشا خورد توي گردنش، تا رفتيم بالاي سرش خنده كرد و رفت.»
در مورد دوستان شهيد توضيح دهيد؟
يك نفر به اسم حلاجيان بود كه به او گفتم بس است جبهه رفتن براي شما. گفت: «ما تا روي صدام را كم نكنيم به جبهه می‌رویم» او قبل از محمود شهيد شد. يك نفر هم به اسم دست چینه، در مسجد توحيد می‌آمد [و از دوستان محمود بود]. دوستانش پنج‌شنبه‌ها در مسجد صاحب‌الزمان هم [هنوز دورهم جمع می‌شوند و] هستند.
نكات بارز اخلاقي شهيد:
دارم می‌گویم اصلاً دو ندارد [و واقعاً نمونه بود. واقعاً ساده‌زیست و کم‌توقع بود] صبحانه املت می‌خورد با تخم‌مرغ و گوجه‌فرنگی و این‌ها جور بوده.
هر چه می‌خواستیم ملك به نامش كنيم يا پول به حسابش بريزيم می‌گفت نه. [پدر شهيد يكي دو جا را كه ملك به نام شهيد كرده بود نام می‌برد]. ماشين را هم كه به‌زور فرستاديم برود گواهينامه بگيرد. گواهینامه‌اش آمد ولي خودش ديگر برنگشت.
شهيد به چه‌کارهایی علاقه داشت؟
می‌گفت توي ماشين چرا صفحه می‌گذارید [؟] منظورش به مستضعف بود. همش تو حساب اين بود كه باخدا راز و نياز كند. پسرعمویش در اصفهان دارد پزشكي می‌خواند. خواب‌دیده بود كه يك امامزاده ديدم، می‌گفتند داخل اين ضريح محمود است.
ولي من (پدرش) هیچ‌وقت خواب محمود را نمی‌بینم.
در رابطه با ارتباطتان با بنياد شهيد بفرماييد؟
ما احتياج به بنياد شهيد اصلاً نداريم. ازخداخواسته‌ایم كه هرسال كربلا و مكه برويم و تا حالا ۸ بار مكه رفته‌ایم. امسال را بايد آزاد بخريم. موتور سوار می‌شوم، ۱۵ سال است. مال شهيد بود. تا حالا اين موتور دستم را زخم نكرده است، او نظرکرده [است که اتفاقی نمی‌افتد].
فقط می‌گویم روز قيامت خدايا حاشا به كرامت اگر مرا عذاب كني.
وجوهاتم را می‌دهم. صله‌رحم هم خوب است. مرجعم هم اول آقاي بروجردي بود و بعد هم آقاي خوانساري و…(راجع به سهم امام و این‌ها صحبت می‌کنند)
حاج‌آقا ما يك سري عكس هم از شهيد احتياج داريم؟
بهتان [اصل عکس‌های] آلبوم را نمی‌دهم. جاهاي ديگر برده‌اند و پس نیاورده‌اند.
پايان