شهید

ناصر شفیعی

  • تاریخ شهادت: ۱۴ مرداد ۱۳۶۵
  • دوره ۶ مدرسه مفید

مدخل اصلی: ناصر شفیعی     پدیدآورنده: ناصر شفیعی
تاریخ تنظیم: ۶۶٫۰۴٫۲۵      منبع: کنگره شهدا دانشگاه شریف
نوع متن: دست‌نوشته شهید
وضعیت اصل سند: به صورت عکس
مدخل‌های مرتبط: ندارد
توضیحات: وصیت‌نامه
بسم‌الله الرحمن الرحيم

اشهد ان لااله الّا الله و اشهد ان محمد عبده و رسوله و اشهد ان عليّا ولي الله

و شهادت می‌دهم كه در زمان غيبت آخرين امام معصوم) عج) اكنون حضرت امام خميني”حفظه الله” مقام ولایت‌فقیه را عهده‌دار می‌باشند.

خداوندا، می‌خواهم با تو سخن بگويم و آخرين حرف‌های خود را با ياد تو آغاز كنم. می‌خواهم وصيت ننويسم، بلكه اعتراف‌نامه‌ای تشكيل دهم شايد كه بامعرفت بيشتري نزد تو بيايم.

خدايا، هيچ بودم همه‌ام كردي، محو بودم آشكارم ساختي، نيست بودم هستم كردي، خلقم كردي، انسانم آفريدي، تنهايم نگذاشتي. پدر و مادر را چنان مهري دادي كه شب و روزشان را به‌پای من گذاشتند. در دامن خانواده‌ای قرارم دادي كه ايمان به تو داشتند وسعی‌شان به راین بود كه امانتشان را نيز به صراط تو هدايت نمايند. در پهناي مملكتي مرا آفريدي كه ساليان سال بوده و هست كه پرورش‌دهنده اولياءالله است.

اما من چه كردم؟ سر به طغيان زدم و عصيان تو كردم. دامن خويش را كه پاك آفريده بودي به گناه آلوده ساختم. خود را تا گلو در منجلاب فساد فروبردم، قلب نوراني خويش را به زنگار سيئات سياه نمودم. لكن تو هرگز رهايم نساختي. محيط را چنان مساعد نمودي كه قادر بودم به اوج كمالات برسم. از هر سو راه‌های كمال آموخته و راه‌های سقوط تذكر داده می‌شد. درهاي رشد را برويم باز می‌کردی و مرا از سوي گناه رفتن بر حذر می‌داشتی.

اما واي بر من! به‌تدریج داشتم براي خود قلبي می‌ساختم بدون ادراك هيچ معرفتي، گوشي می‌ساختم ناشنواي از هر حقيقتي و چشمي می‌ساختم خالي از هر نور بصيرتي. واي در آن حال نه تذكر متذكران مرا سودي می‌بخشید و نه نصيحت ناصحان. نه اندرز اندرزگويان مرا فایده‌ای می‌داد و نه پند پندگويان.

ولي باز لطف تو بود كه مرا نگهداشت. فطرت را درهرحال برايم زنده نگه داشتي و گاه‌گاه لهيب فريادش را آن‌چنان از ژرفاي جان بر من فرود می‌آوردی كه لرزه تمام بدنم را فرامی‌گرفت.

کم‌کم به دنبال چاره‌ام انداختي و راه توبه‌ات را بر من هويدا ساختي، توبه كردم. اما فغان از ضعف اراده، خيلي زود با ديدن ظواهر دنيا توبه‌ام را شكستم. باز به خود آمدم و باز توبه را فراموش كردم. آري از توبه نيز براي خود لقلقه زباني ساختم ن هستيم ای‌وای كه داشت به نيستي می‌گرائید.

بارالها! تو خود عالمي و من هم اقرار می‌کنم كه ضعف نفس داشتم. اعتراف می‌کنم كه هميشه از وسواس شيطان پيروي كردم و تبعيت از نفس اماره داشتم، اما به ذات مقدست قسم نمی‌خواستم ذره‌ای در برابر خواست تو قد علم كنم. هرگز نخواستم در برابرت خودي نشان دهم. خداي من به خدت پناه می‌برم. نظرم به فضل و مرحمت توست، پس‌ازآن همه پلیدی‌ها و ناشکری‌ها. لطف نمودي و مرا همراه مقربان درگاهت به مأمن عشقان روانه ساختي. مكاني كه هرگز لياقت زندگي در آن را نداشتم. اما هم‌نشینی با بندگان خالصت مرا به حقايقي رساند فهميدم كه خيلي ضعيفم خيلي ضعيف، دانستم كه بسيار راه مانده تا ترا بشناسم، دريافتم كه ذره‌ای از حبّ اهل‌بیت در وجودم جاري نيست و تابه‌حال تنها به نام ايشان عشق می‌ورزیده‌ام.خدايا پي برده‌ام كه خيلي عقب‌مانده‌ام.اما می‌دانم كه بر در خانه كريم آمده‌ام، ميدانم كه اگر تو نظاره‌گر حاکم نبودي، اصلاً سروکاری با اينجا نداشتم. پس در اين آخرين گفتارها از تو می‌خواهم فقط از تو: پروردگارا اگر ادامه حيات براي من نتیجه‌اش ذره‌ای حركت به روي نقص است، زنده نگذارم و اگر قرار است بميرم، آن‌چنان مرا بميران كه مرگم کفاره‌ای بر زندگي سراسر مصيبتم باشد.

اله من كثيف بودم اما دوست دارم تميز به نزد تو بيايم، تنها پاک‌کننده‌ای كه برايم مانده است شهادت است، پس شهيدم كن. خدايا درست است كه لياقت ندارم ولي خواستن از كريم عيب نيست، پس من از تو خودت می‌خواهم نه بهشتت را لقائت را می‌خواهم، نه جنتت را. معبود وجه خود را به من هم نشان ده. آمين يا رب‌العالمین

مادر عزيز و دلبندم، خداوند شما را با حضرت صديقه كبري فاطمه زهرا ) س) محشور نمايد كه خوب حق مادری‌تان را ادا كرديد. من هم به‌نوبه خود در پيشگاه خداوند احد شهادت خواهم داد كه ذره‌ای در حق من حقير كوتاهي ننموديد و هنگامی‌که وظيفه بر جدايي ايجاب می‌کرد، دست رد بر سينه مهر عظيم مادري زديد.

همچنين شما پدر گراميم. مرحبا بر شما كه با ايثار و ازخودگذشتگی و با به قربانگاه فرستادن فرزندتان دين خود را به مكتب اسلام ادا كرديد. می‌دانم كه براي شما و براي هر پدر و مادري سخت است صبر بر داغ جوان. اما به خدا قسم اگر دردناک‌ترین حالات شهادت را خداوند نصيبم كند كه ان‌شاءالله می‌کند بازهم از آن بيم دارم مه نتوانم چشم بر چشم رعنا فرزند سيد شهيدان بی اندازم. ان‌شاءالله كه شما در قيامت باروی سفيد خدمت آقا امام حسين ) علیه‌السلام) و خانم زينب كبري ) سلام‌الله عليها) شرفياب شويد.

من خيلي ضعیف‌تر از آن بودم كه عظمت شمارا درك نمايم و حق شمارا ادا كنم. می‌دانم كه خيلي اذيتتان كردم، اما عاجزانه تقاضا دارم كه عفو نماييد و برايم دعا كنيد.

همچنين از برادران بزرگوارم نيز می‌خواهم كه آزار و اذیت‌ها و کم‌لطفی‌های حقير را مورد عفو قرار دهند وسعی‌تان بر اين باشد كه جز رضاي خدا را نخواهيد.

از کلیه اقوام و آشنايان و ذوي الحقوق التماس دعا دارم و ملتمسانه حلاليت مي طلم. حقيقتاً خود را کوچک‌تر از آن می‌بینم كه شمارا امرونهی كنم، اما برحسب وظیفه‌ام چندجمله‌ای را از حقير پذيرا باشید:

هرچه داريم از اهل‌بیت عصمت و طهارت ) علیهم‌السلام) است. عشق اين خاندان مقدس را در قلوبتان شعله‌ور سازيد. فرزند پاك ايشان حضرت امام خميني را ياري نمایید و به حرف حرف گفته‌های ايشان عمل كنيد كه واجب شرعی‌تان است. مبادا روزي بيايد كه همچون اصحاب حضرت علي ) ع) خار در چشم ايشان و استخوان در گلوي ايشان شويد. در هر زمان پشتيبان ولایت‌فقیه باشيد. مبادا حادثه‌ای شبيه سقيفه بني ساعده برايتان تكرار شود، از همين حالا جلوي هر زمزمه‌ای را بگيريد كه بعد دير است. جنگ را تا هر زمان كه دستور امام امت است ادامه دهيد و ذره‌ای خستگي در وجودتان راه مدهيد. خانواده شهدا را خيلي احترام بگذاريد. همچنين بسیجی‌ها را كه شهداي آينده اینان‌اند و اعجوبه‌هایی ميانشان يافت می‌شود. از خدا بخواهيد توفيق علم و عمل به وظيفه را نصيبتان كند. حقير را خيلي دعا كنيد كه واقعاً خیلی محتاجم. از ته قلب حلالم كنيد. والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته

ربنا تقبل منا

ناصر شفيعي

۲۵/۴/۶۶

 

[بسم الله الرحمن الرحیم
در ادامه وصیت نامه شهید]
لازم ديدم مطالبي را به‌طور خصوصي در ميان بگذارم و به عهده خودتان بگذارم كه آن را در ارتباط با مردم بگذاريد يا نگذاريد.
ابتدا در مورد جبهه رفتنم: يك مسلمان بايد به اصول دين يقين پيدا كند. این‌یک حكم شرعي است و بر من واجب، اين كار را كردم. چه آموختم؟ اعتقاد پيدا كردم كه خداوند واحد و بلا شريك است. پيامبراني را ارسال نمود و پيروي ازايشان

را بر ما واجب ساخت. كار پيامبران چيست؟ نشان دادن هدف و مقصد و آموختن كمال به جامعه. پيامبران مقصد را نشان می‌دهند. مقصد كجاست؟ آخرت و رسيدن به كمال مطلوب. آموزش راه رفتن به‌وسیله هر پيامبري کامل‌تر می‌شود تا اينكه در زمان پيامبر گرامي اسلام ) ص) جامعه راه رفتن را ياد می‌گیرد. پس ديگر به پيامبر نيازي نيست. حال جامعه حركت كردن را بلد است هدف را هم می‌داند، كجاست؟ اما راه‌ها را بلد نيست، مسير حركت را نمی‌داند، ائمه می‌آیند تا راه حركت را به جامعه نشان بدهند. حال وقت چيست؟ امتحان از جامعه، جامعه حركت بلد است، راه را می‌داند و هدف را می‌شناسد، آيا خودش به‌تنهایی اين راه را می‌رود، پس لزوم بر غيبت امام پيش می‌آید، امام از انظار پنهان می‌شوند و رمز موفقيت در امتحان الهي را پيروي از ولی‌فقیه يعني نائب خود اعلام می‌دارد و من اگر می‌خواهم به كمال برسم، از زندگی‌ام بهره واداری بكنم بايد از ولی‌فقیه اطاعت كنم. اكنون ولی‌فقیه كيست؟ حضرت امام خميني “حفظه الله تعالي” در اين برهه از زمان يكي از دستورهاي ايشان جهاد است و جهاد را هم از اهم واجبات ذكر کرده‌اند از طرفي بر من است كه به فكر آينده مسلمين باشم و در فكر پيشرفت آن، پس بر من دو چيز واجب است: “جهاد و تحصيل”. كدام افضل است؟ بديهي است جهاد اكنون را درمی‌گیرد تحصيل آينده را، اگر اكنون از دست رفت آينده ديگر به كار نمی‌آید. پس هرگاه اعلام نياز شد بايد به جهاد بپردازم و هرگاه نياز بود به تحصيل.
مطلب مهم اين است كه اعلام نياز حتماً نبايد رسمي باشد، شايد اگر رسماً اعلام شود عواقبي را در پي داشته باشد. پس من بايد هوشيار باشم و ضمن تحصيل با جنگ نيز در ارتباط.
به خدا اگر عملياتي كه در پيش است به خاطر كمبود نيرو شكست بخورد فرد فرد كسانيكه در تهران‌ترم دانشگاهشان را به پايان رسانده‌اند، سال تحصيلي خود را به آخر رسانده‌اند، مشكلات كاري و خانوادگي و هر مشكل خود را حل کرده‌اند مسئول‌اند. فردا بايد جواب بدهند. نمی‌خواستم سرتان را درد بياورم اما می‌ترسیدم گاه‌گاهی كه آشنايان و اقوام دورهم جمع می‌شوند با ديدن تصوير من يا حتي ذكر نام من بگويند حيف بود عجب جواني بود بايد درسش را می‌خواند و فلان كاره می‌شد و يا از اين قبيل صحبت‌ها. روح مرا معذب می‌سازید اگر به‌جای تقويت جنگ به این‌گونه صحبت‌ها بپردازيد كه جز برانگيختن خشم خدا حاصلي ندارد.
پدر گراميم، مادر عزيزم، خداوند شمارا با اين بلا امتحان كرده است، سعي كنيد با صبر و شكيبايي از اين امتحان موفق بيرون بياييد. آن‌چنان‌که شايسته و بايسته يك خانواده شهيد است عمل كنيد. مبادا ذره‌ای ناشكري كنيد، مبادا چون خانواده شهيد محسوب می‌شوید از مردم طلبكار باشيد كه در آن صورت اجرتان ضايع وزندگی‌تان تباه گشته است، خسران دنيا و آخرت را خواهيد ديد. اما اگر از مردم احساس طلب نداشته باشيد، اجر شنا نزد خداوند محفوظ خواهد بود. چه مردم حق شمارا ادا بنمايند و چه ادا ننمايند. دست‌وپایتان را می‌بوسم، خداوند صبر و اجرتان بدهد، حلالم كنيد.
از برادران عزيزم: محمد و منصور و حسن اولاً از ته قلب حلاليت می‌طلبم، می‌دانم كه هیچ‌گاه آن‌طور كه شايسته يك برادر بوده است با شما رفتار نکرده‌ام، اما کم‌لطفی مرا به بزرگي خودتان می‌بخشید. ثانياً از شما عاجزانه تقاضا می‌کنم كمي در مورد چگونه زندگي كردن فكر كنيد و راهي را انتخاب كنيد كه عاقلانه‌ترین است. خوشی‌های دنيا هيچ چفت‌وبستی ندارد، كمي در مورد آخرت فکر کنید. در مورد تربيت فرزندانتان خيلي دقت نماييد كه مسئوليت تمام حسنات و سيئات آن‌ها بر گردن شماست. بر برادر عزيزم حسن است كه تحصيل را بسيار جدي بگيرد و خود را تا مراحل عالي علمي بالا بكشد و علم خود را در خدمت جامعه مسلمين قرار دهد.
مقداري حق‌وحقوق بر گردنم مانده كه استدعا دارم ادا نماييد:
خودتان حلالم كنيد و از كليه اقوام و آشنايان و حتي غير آشنايان كه به نحوي در ارتباط با من بوده‌اند حلاليت بخواهيد. با علم به اينكه بسياري از اوقات حقي از شما و ايشان بر گردن این‌جانب آمده و من در اثر خجالت از شما و ايشان، حلاليت نخواسته‌ام.
يكي دو هزار تومان به‌عنوان رد مظالم بپردازيد. باقيمانده پول اين حقير را نيز اگر خواستيد، درراه خير مصرف نماييد. لطفاً به همين نيت رد مظالم بپردازيد تا مبادا در آن دنيا حقي بر گردنم باشد.
يك سال و يكي دو ماه نماز قضا برايم ادا كنيد.) براي اين كار می‌توانید از هم‌کلاسی‌هایم در دبيرستان كمك بگيريد.)
التماس دعا دارم.
عبدالله عاصي ناصر شفيعي
۷/۴/۶۶

منبع نامشخص است
بسمه‌تعالی
شب عرفه بود. مهتاب می‌تابید. فرمانده همه را جمع كرد. ناصر قران و دعا
خواند. مقداري راهپيمايي كرديم. فرمانده گفت: بايد مقداري استراحت كنيم تا مهتاب غروب كند. بعد از استراحت همه جمع شديم و فرمانده گفت: چه كسي داوطلب شهادت است. ناصر گفت: من. حركت كرديم و
جلو رفتيم. چون ناصر از همه جلوتر بود و جز داوطلبان شهادت، وقتي وارد كانال شد يكي از مزدوران عراقي نارنجكي را جلوي ناصر پرتاب كرد و ناصر به شهادت رسيد.